بپرس تا دانا شوی و عدالت پيشه کن تا حاکم گردی .
حضرت علی (ع)
علم عمل را صدا می زند
اگر پاسخ شنيد می ماند
و گر نه کوچ می کند ...
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
زندگی زيباست ...
زيباتر از آنچه فکرش را بکنی
سخن گفتن يک نوع احتياج است و گوش دادن هنر
گوته
انديشيدن آدمی را به نيکويی و نيکوکاری وا می دارد .
امام صادق(ع)
شادمانی و نيک بختی ما غالباً بسته به مهر و صفايی است که با ديگران داريم .
جان کايزل
هر وقت کسی گمان کرد که احتياج به تلاش ندارد بايدآرامگاه خود را آماده سازد
ماردن
هی صبور و بی غرور و جدا نمی شه بود
واسه زنجير پيوستگی قانونه
بدا به حال جامعه ای که نياز به قهرمان داشته باشد
![]()
برشت
عاشقان عيدتان مبارک باد ...

شد بهار و دل من اسیر شهر طوفانی انتظار است
حرف قلب من این بوده و هست آن زمان که بیایی بهاراست
قوی دل لحظه هارا شمرده تا تو از شهرغربت بیایی
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی
شهرلب, باغ دل, مرزاحساس حسرت لحظه ای با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن
عکس رویاییت را نهادم روی یک قاب عکس طلایی
با کمی لاله رویش نوشتم لعنت عشق بر تو جدایی
می تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوی رسیدن
بازهم حسرت روی یک شمع حسرت دسته ای پونه چیدن
سال رفت و من و پونه و تو حبس دربندهای جدایی
یک جهان حسرت مهربانی,عالمی آرزوی رهایی
من نگاه تو را اولین بار روی یک شعر نمناک دیدم
قصه ی سبز زیباییت را از زبان غزل ها شنیدم
باورم نیست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابید
دل به یاد تو یکسال رنجید چشم در آرزویت نخوابید
یادگار تو یک عشق پاک ست توی گلدانی از آرزویم
خوب شد مانده این یادگاری تا که گه گاه آن را ببویم
چشم تو نقطه ی عطف دل هاست دیدنت مرهم قلب عاشق
گونه ات سرزمین تبسم , خنده های تو رنگ شقایق
تا بیایی, به روی دل خود عکس یک یاس تنها کشیدم
توی نقاشی چشم هایت انتظاری شکوفا کشیدم
هیچ کس با دل من نیامد تا لب جاده های رهایی
منتظر مانده ام روی یک پل تا که شاید از آن سو بیایی
آسمان تا نگاهی به من کرد دیدگانش پر از اشک غم شد
نقره هایش از غصه تب کرد یک گل از خنده ی زهره کم شد
برکه اشکه مرا دید قلبش مثل یک نرگس منتظر شد
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتشر شد
هرکسی که برایم دلش سوخت عاشقانه شکست و دعا کرد
سنگ هم قصه ام را شنید و صادقانه خدا را صدا کرد
باز هم تو آنجایی و من منتظر مانده ام تا بیایی
درس من رمز زیبا شکفتن, قلب من دفتر آشنایی
گفته بودی اگرقاصدک ها از سفرهای رویا بیایند
گفته بودی اگرشاپرک ها شهرمان را گلستان نمایند
گفته بودی اگرصد شکوفه در میان گلستان بروید
گفته بودی اگریک پرستو برگ آلاله ای را ببوید
گفته بودی اگرتوی قلبم باغی از یاس خوشبو بکارم
گفته بودی اگرمثل باران روی دل های عاشق ببارم
باز می گردی و در کنارم قصه ی عشق را می نگاری
پس چه شد نسترن ها شکفتند باز گرد ای نسیم بهاری
ای شب از رويای تو رنگين شده سينه از عطر توام سنگين شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایهء مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام ديگر ز دردی بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در کف طرارها
آه، ای با جان من آميخته
ای مرا از گور من انگيخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سينه ام را آب تو
بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهانی اینچنين سرد و سياه
با قدمهایت قدمهايم براه
ای به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بيگانه با پیرهنم
آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمين های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين، اين خيرگيست
چلچراغی در سکوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب پا تا سرم ايثار شد
اين دگر من نيستم، من نيستم
حيف از آن عمری که با من زيستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پيکرت پيرهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بيالاید به غم
آه، می خواهم که برخيزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
اين دل تنگ من و اين دود عود ؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
اين فضای خالی و پروازها؟
اين شب خاموش و اين آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سِحر بار
گاهوار کودکان بيقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آميخته
اينهمه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
شاید هنگامی که غبار زمان بر رخدادهای مهمی نظیر عاشورا می نشیند برای ذهن هایی که گرایش بیشتری به اهمیت ها و دغدغه های دنیا دارند ، درک کردن یک چنین رخداد عظیمی به شکل صحیح ، بسیار سخت باشد ، از این رو فقط تصویری کوتاه از یک رخداد بزرگ برای این نوع ذهن ها قابل درک و ترسیم است .
براستی تصویر عاشورا چگونه تصویری است ؟
همه انسانهای منصف چه مسلمان و چه غیر مسلمان اعتراف کرده و می کنند که تصویر عاشورا از شفاف ترین تصاویر به شمار می آید . امام و پیشوایی که در دامن پیامبر اسلام رشد کرده است بر مبنای علم و عصمت ، آزادگی و عدالت ، شجاعت و فضیلت ، برای اصلاح هرگونه کژی و بدعت قیام میکند و همراه با یاران فوق العاده اش مبارزه ای سراسر آگاهانه و سرانجامی سراسر سعادتمندانه را به تصویر می کشد.
این تصویر عاشوراست که چشم بی آبروترین ساختارهای عالم را کور میکند . این تصویر عاشوراست که با وجوداینکه عده ای می خواهند مبهم و غبار آلود ، خشن و غیر منطقی جلوه گر شوند ، هرروز فضیلت مداری اش شفاف تر میشود . علتش آن است که عاشورا تنها یک رخداد بزرگ نیست بلکه یک پدیده پویا نیز هست.
پس حتی کوتاه ترین تصویر از عاشورا ، پیام جهل ستیزی و ایستادگی در مقابل ظلم ر انشان می دهد .
امام صادق (ع) از قول امیرالمومنین علی ع و پیامبر اکرم ص فرموده اند :
العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس : کسی که عالم به زمانش باشد در هجوم شبهات سقوط نمی کند . ( اصول کافی ج 1 ص 26)
همه عالمان دین و زمان یعنی مراجع حقه شیعه ، آنچه را که مایه وهن مذهب و اعتقاد اسلامی می شود را حرام می شمارند . و مساله مهم تر اینکه تشیع به معنی پیروی عاشقانه از اهل بیت علیهم السلام می باشد و نشانه صداقت در محبت نسبت به امام حسین ع ، نزدیک شدن به افق مطلوب این مکتب است، نه دشمنی (جاهلانه یا مغرضانه ) ب مکتب امام حسین ع .
مع الاسف نمایش خون و زخم و قمه و … نمایشی وهن و دور از مذهب حقه شیعه و حرکتی برای تولید شک و شبهه نسبت به امام حسین ع است . و هنگامی که در رسانه ها این تصاویر باطل به عنوان تصویر عاشورا معرفی و منتشر می شود ، جهل با ظلم گره کور و کهنه ای می خورد که زمینه بدعت های بدتر و وحشتناک تری را فراهم می آورد . پیامد این گره کور و کهنه را می توانید در تصویر زنی که کودک خردسال خود را به خون و زخم رنگ کرده است بیابید و چه بد رنگی است رنگ جهل ، و چه دور است این تصویر از تصویر مظلومانه عاشورا ، جهل ستیزی !!!
اکنون سوال دیگری مطرح می شود : نیروها و یا غبارهای مختلف و متنوعی که همواره خواسته اند این تصویر شفاف حسینی را تیره و مبهم نشان بدهند چگونه نیروهایی بوده و هستند ؟ ( جوابش با خود شما )
یزید و یزیدیان عالم بر مبنای ظلم ، جهل را گسترش داده و می دهند و در فضای جاهلانه است که می توانند یک روز امام حسین ع ، پیامبر ص را خارج از دین معرفی کنند ، و روز دیگر مظلومینی را خارج از انسانیت و محور شرارت بنامند !
اکنون که با وجود غبار زمان و زور و جهل و ظلم تصویر عاشورا شفاف باقی مانده است ، این نکته آشکار تر می شود که اگر پویایی پدیده عاشورا نبود هیچ فکری مبارزه با جهل و ظلم را مطلوب نمیدانست و هیچ دلی ریشه کن شدن ظلم را آرزو نمیکرد .
این پدیده عاشورا و تصاویر بی شمار آن است که ارزش و ظرفیتی به بشریت بخشیده ، که بر اساس آن طلوع صبح علم مصبوب و عدل موعود بسیار نزدیک به نظر می رسد .
آيا واقعا عاشورا اينست؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------

با ديدن اين تصاوير بايد تاسف بخوريم به حال کسانی که واقعه عاشورا را اينگونه درک کرده اند ...!!!!!!!!!!!!!!
بشکن سکوت را
بگذار لحن عشق
در انتظار ساده من مرتعش بشود
تا می آیی وقت رفتن است ... چه قدر زود دیر می شود
و باز هم به سفارش فهيمه عزيزم برای ...
دلبرم...
دلبر شيرين مهربون يارم
بس کن بيش از این نده آزارم
دلبر شيرين خوب من يارم
بس کن بيش از این نده آزارم
تو ماه منی جونو عمرم نازنينم
من منتظرم برسه لحظه ديدار
دلبر دلبرم تاج سرم
فکرت نمی ره از سرم
يارو ياورم همه باورم تنها تويی همسفرم
در کلبه ی عشق عشقو من با تو شناختم
با دستای تو باور دنيامو ساختم
کاشکی نمی دیدم تو رو من با دل عاشق
آسون به تو و چشمای تو دل نمی باختم
والا چی بگم از خوشکليت هر چی بگم بازم کمه
تو ناز نگات برق چشات واسه ی خودش یه عالمه
دلبر دلبرم تاج سرم
فکرت نمی ره از سرم
يارو ياورم همه باورم تنها تويی همسفرم
دلبر شيرين مهربون يارم
بس کن بيش از این نده آزارم
دلبر شيرين خوب من يارم
بس کن بيش از این نده آزارم
تو ماه منی جونو عمرم نارنينم
من منتظرم برسه لحظه ديدار
دلبر دلبرم تاج سرم
فکرت نمی ره از سرم
يارو ياورم همه باورم تنها تويی همسفرم... /:d\
سكوت رساترين صداست
وقتي تمام وجودت پر از فرياد است
وقتي تو مي دانی
كه حتي عشق هم ساكت و سرزده
كلون قلبها را مي كوبد ...
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
زلال؛آرام
شيرين؛ملس
سرزده؛عاشق
آبي يعني اسير
اسير بدون زنجير
اسير بدون اسارت
آبي يعني پايبندوقتی
هزار ويك دليل براي رهائي وجود دارد
و تو را آبی ديدم . آبی ترين آبی ...
خدايا ...
من در کلبه ی فقيرانه ی خود چيزی دارم
که تو در عرش کبريايی خود نداری
من چون تويی دارم ، و تو چون خود نداری ...
امام سجاد عليه السلام
قابل توجه تمامی دوستان عزيز :
آدرس وبلاگ خط سوم از khate-sevom.persianblog.ir به :
http://khate-sevom2.persianblog.ir
تغيير يافت . از دوستانی که لينک اين وبلاگ را در بلاگشان دارند تقاضا می کنم آدرس جديد را روی لينکشان قرار دهند .
با تشکر فراوان : سعيده

